در یک روستای فقیر نشین کاستیلیا، خوان، همسرش آکاسیا، پسرشان و پدر نابینای خوان زندگی می کنند. شرایط سخت آب و هوایی دهقانان را مجبور به مهاجرت به سرزمینی بهتر می کند. اقاقیا به جای آن به شهر می رود. زمان می گذرد و ...