فیلیس می خواهد با بابی ازدواج کند، اما پدر اجازه نمی دهد تا خواهر بزرگتر سلیا ازدواج کند. بنابراین سلیا یک نامزد نظامی در عربستان اختراع می کند، بی خیال او را جان اسمیت می نامد، یک نامه عاشقانه برای او می نویسد و سپس او را می کشد. فقط...