آیلرت برخلاف دوستش لاگسن که سعی می کند در سفر به یک استراحتگاه کوهستانی به او کمک کند، از زنان می ترسد، جایی که او در میان دیگران با اینگرید ملاقات می کند. ایلرت عاشق میشود، اما با ویوی ازدواج میکند، زیرا فکر میکند اینگرید نامعلوم است...