جوزفا، یتیمی، از دست عموی تهدیدکنندهاش که با او زندگی میکند، فرار میکند و در قایق مسافر فندریک مینشیند. با این حال، او با او بهتر نیست، زیرا او خودش را به او تحمیل می کند و او را وادار به دزدی و التماس زندگی می کند ...