پسرها در یک شهر کوچک روستایی سرگردان هستند، آنها در مورد یک "قاتل هیولا" می شنوند که در حومه شهر پرسه می زند. شب ها یواشکی بیرون می روند. پیوی توسط یک گورکن مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و آنها مجبور می شوند از یک عمارت قدیمی کمک بگیرند.