گربهای که در اطراف شهر است، خود را چنان تصور میکند که «شنگ» مقاومتناپذیری دارد و برای لحظهای شبیه ویکتور ماچر است. خواستگاری او از یک بچه گربه بامزه توسط یک سگ شوخی با استفاده از یک عروسک دست گربه برای به دام انداختن او از ریل خارج می شود.