آلفرد پولی با ارثی که پس از مرگ پدرش به ارث می رسد، عشق را در آغوش یک دختر مدرسه ای پیدا می کند، اما با پسر عموی غیرجذابی ازدواج می کند و مغازه ای باز می کند و او را به بدبختی، آتش زدن، اقدام به خودکشی و فرار می کشاند.