مارگی با پدرش ورن زندگی می کند و نقشه های دیوانه وارش او را به مشکل می اندازد، به خصوص با رئیسش آقای هانیول. او مکرراً چارلی و خانم اودتس را در برنامه های خود دخالت می دهد. فردی دوست پسر اوست در حالی که روبرتا ورن را دوست دارد.