اسب جرالد کوتس برنده گرند نشنال شد. زنش مست برمی گردد، بحث می کنند، تصادفاً می میرد. کوتس ادعا می کند که او هرگز برنگشت. پلیس بلیط قطار را پیدا می کند، به او مشکوک است. با نزدیک شدن به دستگیری، او کمک غیرمنتظره ای از ناشناس دریافت می کند.