
رالف فیلیپس جوان که توسط مادرش به خاطر شکستن پنجره مورد سرزنش قرار می گیرد، در اتاق خوابش منتظر می ماند و اجازه می دهد تا تخیل خود را از بین ببرد و قبل از اینکه پدرش به خانه بیاید، خود را به عنوان یک کاشف معروف، یک خلبان نیروی فضایی و یک زندانی تصور می کند.