دکتر نوکی، شرمسار، به بیمارستان جزیره ای دورافتاده فرستاده می شود. یکی از کارکنان گلادستون اسکرو به او معجون لاغری مخفی می دهد. نوکی برای شهرت و ثروت به انگلستان پرواز می کند. دیگران سعی می کنند او را نقد کنند یا پایین بیاورند.