لازلو اسز بیست ساله، همکار یک راننده پولی را که باید پست میکرد میدزدد و در اطراف بوداپست پرسه میزد، از بارها، رستورانها، سالنهای پین بال و مکانهای مختلف دیدن میکرد و سعی میکرد روز را متفاوت و معنادار کند.