پدر ریوارد یک کشیش در یک شهر کوچک معدن زغال سنگ است که از نظر اقتصادی رکود دارد. او با کار بر روی آنچه که فکر می کند یک اثر "جنجال برانگیز" است، با زندگی وحشیانه ساکنان فقیر خود زندگی می کند، راهبه های قدیمی و غیر دوستانه در شرکت مجاور...