پس از اینکه در یک روز دو بار مورد حمله قرار گرفت و مورد تجاوز قرار گرفت، یک خیاط ترسو و لال دیوانه می شود، پس از تاریک شدن هوا به خیابان های شهر نیویورک می رود و به طور تصادفی با یک تپانچه کالیبر 45 به مردان شلیک می کند.