گروهبان سرگرد زک به همراه همسر، پسرش و تانک شرمن به یک پایگاه جدید ارتش می رسد. یک شب در یک کافه او یک دلال / معاون را از کتک زدن یک دختر "منع" می کند. کلانتر فاسد از پسر زک برای انتقام و زک از تانک او استفاده می کند.