استیک که از زندان آزاد میشود، با یکی از دوستانش ملاقات میکند و به او میپیوندد که یک کیف را تحویل میدهد. دوستش در راه اندازی کشته می شود. استیک دور می شود و حاضر است همه را فراموش کند و دخترش را ببیند، اما آنها فراموش نمی کنند.