مرد جوانی در یک سالن ورزشی خالی به حلقه شلیک می کند. مدام دلتنگ می شود. در انتهای دادگاه، زن جوانی از راه می رسد و شروع به گرم کردن می کند. او به ندرت از دست می دهد. اون سفیده اون سیاهه هر از گاهی نگاهی به او می اندازد و لبخند می زند...