فانی و زک پس از اینکه سال گذشته نگلاگرد را به ارث برد، بازگشته اند. همه منتظر اقامت جدید خود هستند. اکسل به فانی گفته که او پدر اوست، اما چه کسی دیگر؟ ایوار هم فکر می کند پدرش است. برای انتظارات و سردرگمی آماده باشید...