داستان تکان دهنده ویکتور که با مادرش در بخش واقعا بد شهر زندگی می کند و یک ایستگاه تلویزیونی غیرقانونی کابلی را اداره می کند. یک روز میکایلا زیبا را می بیند و دیوانه وار عاشق او می شود. خیلی ناامید از اینکه او را دوست داشته باشم سلام...