
بیرگر پیر است و از کار بازنشسته شده است. با این حال، او به سر کار برمیگردد، زیرا کار دیگری برای انجام دادن ندارد. او در بازگشت به خانه با یک بازدیدکننده نادر روبرو می شود: دختری از هاره کریشنا که اعضای جدید را جذب می کند. اما ثابت می کند که نیاز او به تماس انسانی بسیار زیاد است...