پس از دعوا با همسرش که او را ترک می کند، روز دن لحظه به لحظه بدتر می شود. او با یک دوست قدیمی برای یک شب مشروب خواری و مستی تماس می گیرد. آنها یک سواری کاتارتیک را در زیر شکم شهر شروع می کنند.