
گیلبرت، کارمند سوزاندن اسکناس های مستعمل، با همسر و پسرش زندگی می کند. سرژ، دوست دوران کودکی، او را ملاقات می کند. آنها از ساده لوحی او سوء استفاده می کنند تا او را وادار کنند تا به آنها کمک کند تا اسکناس هایی را که برای نابودی در نظر گرفته شده است بدزدند