
رینه کارش را رها می کند چون از رئیسش خسته شده است. او در زندان کوملا مشغول به کار می شود به این امید که بتواند نمایشنامه ای را با بازی زندانیان که علاقه چندانی به آن ندارند راه اندازی کند. اما آنها متوجه می شوند که اگر بازی را انجام دهند، می توانند فرار کنند...