ویلم هنگامی که یک روزنامه نگار او را مسخره می کند عصبانی می شود زیرا در دادگاه در جریان رسوایی آگوستا هیستریک می کند. او تصمیم می گیرد مرد را ربوده و همه چیز را در مورد او پیدا کند، اما بیشتر از آنچه که چانه زنی کرده بود، کشف می کند.