در یک روز سرد زمستانی یک غریبه مرموز در مزرعه Witting ظاهر می شود. او جان ویتینگ، پدر جیکوب ویتینگ است که جیکوب و مادرش را زمانی که جیکوب کوچک بود رها کرد. یعقوب از کاری که پدرش با او انجام داد بسیار رنجیده است...