زف، بیست ساله، مرد ساده دلی است که فقط می تواند یک کلمه بگوید: "دوستت دارم". او که همیشه خوشحال است و همه را دوست دارد، با خواهرش سوفی در مزرعه ای در لات زندگی می کند. او که مجذوب لبخند غمگین ماری شده است، یک شب به او تجاوز می کند...