صاحب مغازه مهربانی که بدهی های قمار زیادش به صاحبخانه حریص اجازه می دهد تا مغازه گنجینه های گرد و غبار او را تصرف کند. او و نوه اش که از خانه بیرون شده و راهی برای پرداخت بدهی هایش ندارند، فرار می کنند.