در جریان شورش شمال هند در جریان تقسیم سال 1947، مردی رانده شده به نام ناتو خوکی را می کشد که در پایان به مسجدی می رسد و باعث ناآرامی می شود. او که غرق احساس گناه شده است، به همراه مادر بیمار و همسر باردارش از شهر فرار می کند.