بودولایی کولی روستایی است. او پس از حمله و ضرب و شتم حافظه خود را از دست می دهد. او با پسرش ملاقات می کند که برای اولین بار در زندگی او را پیدا می کند. این امر حافظه او را باز می گرداند و جنایتکاران به دست عدالت سپرده می شوند.