پس از درک اینکه مرحوم پاپان (رحمان) باید چند روز دیگر زنده بماند، ارباب مرگ (تیلاکان) او را در اجساد مختلف از جمله بازرس دوداس می فرستد، جایی که لرد از او خواست تا به دوست دختر دوداس بگوید که او مرده است.