
آنجا در حال ناامیدی کامل می خواهد خود را از روی یک پل پرتاب کند. در همان لحظه، هنری با ماشینش از کنارش می گذرد. با تصور اینکه او یک فاحشه است، او را با خود به خانه دعوت می کند. او وانمود می کند که همان چیزی است که او ابتدا فکر می کرد. او امتناع می کند ...