وقتی فرانک از زندان بیرون میآید و با ماری آشنا میشود، شروع یک زندگی جدید است، تا اینکه او بهطور تصادفی مالک سابق کلوپ شبانهاش را میکشد. فرانک به دفن او کمک می کند، وقتی جعبه ای را پیدا می کنند که زندگی آنها را زیر و رو می کند.