
راوی در سرنوشت شوم خود به عنوان کارگر پسر در کارخانه نساجی در خارج از کلکته قرار گرفته است و مطمئن می شود که بیشتر از پسران دیگر درآمد دارد و پس انداز می کند تا آزادی خود را بخرد. اما وقتی ماشا جوان و ساده لوح به دلیل بدهیاش به خدمت فروخته میشود...