
زندگی بر جانی می درخشد، بیرون از مرخصی بابا. با سارا که با او بچه های بیشتری می خواهد ازدواج خوشبختی کرده و در شرف ساختن خانه است. اما پس از آن او با ربکا در شنای کودک ملاقات کرد. او شروع به خراب کردن چیزهایی می کند که دارد و والدینش درگیر می شوند ...