مردی منفرد بدون سایه از روی میزش بلند می شود، کلاهش را بر سر می گذارد و آپارتمانش را ترک می کند. او از میان شهری به در بزرگی میرود، در میزند، دعوتنامهاش را نشان میدهد و در صحنهای رنگارنگ پذیرفته میشود. از اتاق پذیرایی می گذرد...