یکی از شناخته شده ترین داستان ها در یک بعد از ظهر طلایی تابستانی آغاز می شود. آلیس با خواهرش در ساحل رودخانه نشسته است که یک خرگوش کاملاً لباس پوشیده و سخنگو از کنار او می دود. او خرگوش را از سوراخ دنبال می کند و وارد یک مکان مزخرف می شود ...