فرانکی از لندن به اسپانیا فرستاده می شود تا چارلی را تحویل دهد، او بچه را دوست دارد و طناب هایی از جمله استفاده از اسلحه و مواد مخدر را به او نشان می دهد. فرانکی از آفتاب، استخرها و دختران زیبا و بیکینی خوشش میآید و در اسپانیا میماند.