بوها (سعد)، قصابی که از حومه شهر به قاهره می آید تا مردی را که پدر مرحومش پولش را نزد او گذاشته بود بیابد، در شهر بزرگ درگیر می شود، با کوتا (مائی) عشق پیدا می کند و توسط فراق (حسنی) مورد استثمار قرار می گیرد.