مردی از خواب بیدار می شود و خود را در پیچ و خم تنگ بتونی از راهروها محبوس می بیند که به سختی می تواند در آن حرکت کند. او به خاطر نمی آورد که چرا آنجاست و چگونه به آنجا رسیده است. او دچار جراحت وحشتناک معده شده است و کم کم خونریزی دارد تا حد مرگ.