شاکتی (مدهوان) جوانی از روستایی است که شغلی ندارد اما جاه طلبی و آرزو دارد. وقتی می بیند که زندگی اش از کنارش می گذرد و در زادگاهش گیر کرده است، تصمیم می گیرد که بخت خود را در جای دیگری امتحان کند. چنای به او اشاره می کند ...