آلخاندرو یک بچه پولدار است که سعی می کند از ارواح خود فرار کند، در سفرش به یک شهر ساحلی می رسد که در آنجا دختری را می شناسد که جنبه دیگری از زندگی را به او نشان می دهد، یک طرف ساده و زیبا. اما حتی در بهشت هم شیاطین وجود دارند.