
کوری که در مغازه عتیقه فروشی مادرش کار می کند، به افتخار پدر مرحومش یک جشن کریسمس برگزار می کند. وقتی مردی به نام رایدر از فروشگاه او بازدید میکند، فکر میکند که آیا باید شهر را ترک میکرد تا رویای خود را برای تبدیل شدن به یک کارگردان تئاتر دنبال کند.