یک جوان خوش تیپ لوس که متعلق به یک خانواده ثروتمند است برای خرید یک قطعه زمین باید به یک شهر کوچک برود. عمر با آیسه ملاقات می کند که هیچ کس نتوانست قلب او را بدزدد. او حاضر نمیشود دوست دختر عمر شود و او با دوستانش وارد خانه میشود