میلاگروس، یتیمی که در یک صومعه به دنیا آمده و بزرگ شده است، باید در سن 18 سالگی آنجا را ترک کند. او در عمارت بلمونته به عنوان خدمتکار رجینا شغلی پیدا می کند و عاشق آلخاندرو، پسر لوسیانا و کنستانسیو می شود. این دو برای ...