کونو برای کارش به ایواته نقل مکان کرد. در آنجا با همکارش هیاسا در محل کار ملاقات می کند. آنها در حین نوشیدن با هم، ماهیگیری با هم و انجام فعالیت های دیگر پیوند نزدیکی ایجاد می کنند. یک روز هیاسا بدون اینکه چیزی به کو بگوید کارش را رها می کند...