
با مرگ مادرشان، امیلی و بن دایه های خود را عذاب می دهند تا به همان سرعتی که پدرشان آنها را استخدام می کند، کار را ترک کنند. تا اینکه دایه ای به نام کیت ظاهر می شود و به آرامی بن را می برد. این به اندازه کافی بد است، اما وقتی پدرش و کیت شروع به سقوط می کنند...