سولو همه چیز دارد: پول، شهرت، ظاهر خوب اما بعد از مرگ مادرش لبخندی از دست داد. یک شب بارانی، تصادفاً به کافهای میرود تا قهوه بخورد. در آن لحظه، دو دنیای آنها به هم برخورد می کنند تا نفس یکدیگر شوند، یک ضرورت درست مثل...