زمانی که او در بریتانیا کار می کرد، فاتح مقدار زیادی پول از دوستش آیهان قرض گرفت تا برای خانواده اش در ترکیه بفرستد. فاتح از آن زمان به ترکیه بازگشته است و این بدهی هنوز پرداخت نشده است. آیهان در سفری که به خانه برمیگرداند، از فاتح دیدن میکند...