جیم باید برادر نابالغش را پیدا کند، سپس به او پول بدهد تا به مراسم خاکسپاری پدرشان بیاید. آنها یک کابین را با هم به ارث می برند. آیا زمان با هم بودن، رانندگی به سمت برانسون و سپس تعمیر کابین برای فروش آن، نفرت را به عشق برادرانه تبدیل می کند؟