
آیزاس، معمار و پدر 40 سالهای را دنبال میکند که روزهایش را در استودیوی خود میگذراند، فقط شکایت میکند و احساس میکند به او تعلق ندارد، تا زمانی که با سونیا آشنا میشود، که به او میفهمد که بزرگسال بودن و پدر و مادر بودن هیچوقت به این نتیجه نرسیده است...